معنی ۱neutral · 90%
فرایند ورود مردم به یک کشور برای زندگی در آن
مثالهای طبیعی
Immigration has contributed to the city's rapid population growth.
مهاجرت به رشد سریع جمعیت شهر کمک کرده است.
The government announced changes to its immigration policy.
دولت تغییراتی در سیاست مهاجرتی خود اعلام کرد.
Immigration to the region increased after the war.
مهاجرت به این منطقه پس از جنگ افزایش یافت.
نکتهٔ کاربردی
`Immigration` بر ورود به یک کشور برای زندگی تمرکز دارد؛ `emigration` بر ترک یک کشور.

