جلوی حرکت شخص، عضوی از بدن یا شیئی را گرفتن.
مثالهای طبیعی
The medic immobilized her ankle with a splint.
امدادگر با آتل مچ پای او را بیحرکت کرد.
Heavy snow immobilized several delivery trucks.
برف سنگین چند کامیون حمل بار را از حرکت بازداشت.
Workers immobilized the damaged trailer before repairs began.
کارگران پیش از آغاز تعمیرات، تریلر آسیبدیده را ثابت و بیحرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
در کمکهای اولیه، هدف از بیحرکت کردن عضو پیشگیری از حرکت زیانآور است؛ در حملونقل، از کار افتادن حرکت ممکن است ناخواسته باشد.
