بیشازحد خودستایانه یا همراه با غرور و ادعای زیاد.
مثالهای طبیعی
His immodest claims annoyed the other nominees.
ادعاهای خودستایانهٔ او دیگر نامزدها را آزرد.
It felt immodest to call myself a genius.
به نظرم اینکه خودم را نابغه بنامم، خودستایانه بود.
Her speech sounded immodest despite the team’s success.
سخنرانی او با وجود موفقیت تیم، خودستایانه به گوش میرسید.
نکتهٔ کاربردی
وقتی immodest دربارهٔ ادعا، سخن یا رفتار به کار میرود، به خودستایی و نبودِ فروتنی اشاره دارد، نه به پوشش.
