معنی ۱neutral · 87%
نادرست از نظر معیارهای پذیرفتهشدهٔ خوب و بد
مثالهای طبیعی
Some people consider that practice immoral.
بعضیها آن کار را غیراخلاقی میدانند.
The company faced criticism for its immoral actions.
این شرکت بهدلیل اقدامات غیراخلاقیاش مورد انتقاد قرار گرفت.
I believe it is immoral to cheat people.
به نظر من فریبدادن مردم غیراخلاقی است.
نکتهٔ کاربردی
Immoral یعنی از نظر اخلاقی نادرست؛ amoral یعنی بیتوجه به قواعد و ملاحظات اخلاقی.
