بیحوصله؛ کمطاقت.
مثالهای طبیعی
The children grew impatient while waiting.
بچهها از انتظار بیطاقت شدند.
Don't be impatient; the doctor will see you soon.
بیتابی نکن؛ دکتر بهزودی تو را میبیند.
She's impatient to hear the results.
او بیصبرانه منتظر شنیدن نتایج است.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «impatient with delays»، «impatient» در معنای «بیحوصله» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
