impeach
C2اسم/US /ˌɪmpˈiːtʃ/ ĭmp-ĒCH; UK /ˌɪmpˈiːtʃ/ ĭmp-ĒCH/
استیضاح کردن، اعلام جرم کردن، احضار نمودن
JadoLearn Dictionary
معنی impeach به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
استیضاح کردن، اعلام جرم کردن، احضار نمودن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مجرم خواندن
معیوب کردن، زیان رساندن
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
منکر
خلاصه؛ کوتاهسازی
روپنهان کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.