شخص، چیز یا نتیجهای را در معرض خطر جدی آسیب یا شکست قرار دادن.
مثالهای طبیعی
The chemical leak could imperil the water supply.
نشت مواد شیمیایی میتواند ذخیرهٔ آب را به خطر بیندازد.
By ignoring warnings, the company imperiled its workers.
شرکت با نادیدهگرفتن هشدارها، کارگرانش را به خطر انداخت.
Funding cuts are imperiling the shelter’s future.
کاهش بودجه در حال به خطر انداختن آیندهٔ پناهگاه است.
نکتهٔ کاربردی
جایگزینی رسمی و قوی برای endanger است و معمولاً مفعول مستقیم میگیرد.
