طبق قانون، مقررات یا معیار پذیرفتهشده مجاز نبودن.
مثالهای طبیعی
Sharing examination answers is impermissible under university policy.
طبق مقررات دانشگاه، به اشتراک گذاشتن پاسخهای امتحان ممنوع است.
The investigation uncovered impermissible use of company funds.
تحقیقات استفادهٔ غیرمجاز از وجوه شرکت را آشکار کرد.
Such interference would be impermissible under the agreement.
چنین مداخلهای طبق توافقنامه مجاز نخواهد بود.
نکتهٔ کاربردی
impermissible از undesirable رسمیتر و قاطعتر است؛ منظور کاری است که واقعاً ممنوع شده، نه صرفاً نامطلوب.
