بدون آنکه صریح گفته شود، از متن یا موقعیت فهمیده یا القا میشود.
مثالهای طبیعی
The apology carried an implicit admission of fault.
آن عذرخواهی حاویِ اعترافی تلویحی به تقصیر بود.
An implicit warning lay behind her carefully chosen words.
پشتِ کلماتِ سنجیدهٔ او هشداری ضمنی پنهان بود.
That obligation is implicit in the agreement.
آن تعهد بهطورِ ضمنی در توافقنامه وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
Implicit به امرِ ناگفته اما قابلاستنباط اشاره دارد؛ explicit یعنی چیزی که روشن و مستقیم بیان شده است.
