به شکلی که معنایی را برساند بیآنکه مستقیم بیان شود.
مثالهای طبیعی
The reply implicitly accepted the proposed deadline.
پاسخ او بهطور ضمنی مهلت پیشنهادی را پذیرفت.
The article implicitly treats urban life as more desirable.
مقاله بهطور ضمنی زندگی شهری را مطلوبتر جلوه میدهد.
By leaving early, she implicitly questioned the meeting’s value.
او با زود رفتنش، بهطور ضمنی ارزش آن جلسه را زیر سؤال برد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، implicitly مقابل explicitly قرار میگیرد: پیام منتقل میشود، اما آشکارا بیان نمیشود.
