معنی ۱neutral · 89%
نشاندهندهٔ خواهشی جدی، فوری و عاطفی برای کمک یا همدلی.
مثالهای طبیعی
The puppy gave her an imploring look.
تولهسگ با نگاهی ملتمسانه به او نگاه کرد.
His voice sounded imploring as he asked for forgiveness.
وقتی طلب بخشش میکرد، لحن صدایش ملتمسانه بود.
She raised her imploring eyes toward the judge.
او چشمان ملتمسش را به سوی قاضی بالا آورد.
نکتهٔ کاربردی
imploring بیانگر خواهشی از دل برآمده است و از درخواست مؤدبانهٔ معمولی بسیار قویتر است.
