تلویحاً رساندن؛ اشاره داشتن.
مثالهای طبیعی
His silence seemed to imply agreement.
سکوت او انگار به معنای موافقت بود.
Are you implying that I made a mistake?
منظورت این است که من اشتباه کردهام؟
The report implies that further research is needed.
از گزارش برمیآید که پژوهش بیشتری لازم است.
نکتهٔ کاربردی
گوینده چیزی را تلویحاً میرساند (imply)، اما شنونده آن را برداشت میکند (infer).
