معنی ۱formal · 85%
نسنجیده و غیرعاقلانه، چون احتمال دارد موجب رنجش، اختلاف یا دردسر عملی شود.
مثالهای طبیعی
It was impolitic to question the judge’s motives publicly.
زیر سؤال بردن علنی انگیزههای قاضی، کار نسنجیدهای بود.
Her impolitic joke alienated several donors.
شوخی نسنجیدهٔ او باعث شد چند حامی مالی از او رویگردان شوند.
Such honesty may be impolitic during delicate negotiations.
چنین صداقتی ممکن است در مذاکرات حساس نسنجیده باشد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی است و معمولاً به تدبیر و قضاوت عملی مربوط میشود، نه لزوماً سیاست حزبی.
