معنی ۱neutral · 90%
بهآسانی از دیگران، تجربهها یا اندیشهها تأثیر پذیرفتن.
مثالهای طبیعی
Impressionable teenagers may imitate risky behaviour they see online.
نوجوانان تأثیرپذیر ممکن است رفتارهای پرخطری را که در اینترنت میبینند تقلید کنند.
Young children are especially impressionable.
کودکان خردسال بهویژه تأثیرپذیرند.
At an impressionable age, she admired every visiting musician.
او در سنی تأثیرپذیر، شیفتهٔ هر موسیقیدانی میشد که به شهرشان میآمد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بر آمادگی برای تأثیر گرفتن تأکید دارد و لزوماً به سادهلوحی یا ضعف شخصیت اشاره نمیکند.
