معنی ۱neutral · 86%
بعید یا کماحتمال، اما نه ناممکن.
مثالهای طبیعی
Snow in July is improbable in this region.
بارش برف در ماه ژوئیه در این منطقه بعید است.
The witness offered an improbable explanation.
شاهد توضیحی دور از باور ارائه کرد.
Against all odds, the team achieved an improbable victory.
تیم برخلاف همهٔ پیشبینیها به پیروزی دور از انتظاری رسید.
نکتهٔ کاربردی
improbable در مورد اتفاقهای غیرمنتظره یا روایتهای کماعتبار به کار میرود؛ کماحتمالبودن با ناممکنبودن فرق دارد.
