آفریدن یا اجرای موسیقی، گفتوگو یا عملی بدون آمادهسازی قبلی.
مثالهای طبیعی
Jazz improvisation requires attentive listening.
بداههنوازی در جاز به گوش دادن دقیق نیاز دارد.
The actors practised improvisation before rehearsing the script.
بازیگران پیش از تمرین متن نمایش، بداههپردازی را تمرین کردند.
Her final improvisation drew a standing ovation.
بداههنوازی پایانی او با تشویق ایستادهٔ تماشاگران روبهرو شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی منظور مهارت است اغلب غیرشمارشپذیر است؛ an improvisation میتواند به یک اجرای خاصِ بدون متن یا نت قبلی اشاره کند.
