معنی ۱neutral · 89%
نشان ندادنِ قضاوت درست دربارهٔ خطرها یا عواقب احتمالی.
مثالهای طبیعی
Borrowing at that rate would be imprudent.
وام گرفتن با آن نرخ بهره، تصمیم نسنجیدهای خواهد بود.
Their imprudent decision left them without sufficient water.
تصمیم نسنجیدهٔ آنها باعث شد آب کافی نداشته باشند.
Investors considered the expansion imprudent during the downturn.
سرمایهگذاران توسعهٔ کسبوکار را در دوران رکود، اقدامی نسنجیده میدانستند.
نکتهٔ کاربردی
imprudent از unwise رسمیتر است و به دوراندیشی ناکافی اشاره دارد، نه صرفاً یک اشتباه تصادفی.
