معنی ۱neutral · 90%
ناتوان بودن از انجام کاری
مثالهای طبیعی
His inability to delegate slowed the entire team.
ناتوانی او در واگذاری کارها، کل تیم را کند کرد.
The condition can cause an inability to concentrate.
این وضعیت میتواند باعث ناتوانی در تمرکز شود.
The company's inability to repay debt triggered negotiations.
ناتوانی شرکت در بازپرداخت بدهی، مذاکرهها را آغاز کرد.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد معیار از `inability to + base verb` استفاده کنید، نه `inability of doing`.
