بیوقفه ادامهدار بودن یا آنقدر پیدرپی تکرار شدن که گویی پایانی ندارد.
مثالهای طبیعی
Incessant drilling made working from home impossible.
صدای بیوقفهٔ دریل باعث شده بود کار کردن از خانه ناممکن شود.
The teacher struggled with the incessant interruptions.
معلم در برابر وقفههای پیدرپی و تمامیناپذیر به زحمت افتاد.
After days of incessant rain, the fields flooded.
پس از چند روز باران بیوقفه، زمینهای کشاورزی زیر آب رفتند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه معمولاً خستگی یا کلافگیِ ناشی از تداوم را هم میرساند؛ continuous خنثیتر است.
