به انجام کاری یا پذیرفتن باوری گرایش داشتن.
مثالهای طبیعی
I am inclined to spend Sunday at home.
ترجیح میدهم یکشنبه را در خانه بگذرانم.
Her comments inclined me to trust her judgment.
حرفهای او باعث شد به قضاوتش اعتماد کنم.
We incline toward the cheaper design.
ما بیشتر به طرح ارزانتر تمایل داریم.
نکتهٔ کاربردی
در گفتوگوی معمول، be inclined to + verb طبیعیتر از incline to + verb است.
