تمایل داشتن، مایل بودن یا بهطور طبیعی گرایش داشتن که به شیوهای خاص فکر یا عمل شود
مثالهای طبیعی
I am inclined to accept the revised proposal.
من مایلم پیشنهاد بازبینیشده را بپذیرم.
Younger customers seem inclined to switch providers quickly.
مشتریان جوانتر ظاهراً تمایل دارند سریع ارائهدهنده را عوض کنند.
She felt inclined to agree after hearing the evidence.
پس از شنیدن شواهد، او مایل شد موافقت کند.
نکتهٔ کاربردی
`Inclined to` اغلب راهی محتاطانه برای بیان گرایش، ترجیح یا تصمیم اولیه است.
