عمل، فرایند یا اصلِ گنجاندن کسی یا چیزی بهعنوان بخشی از یک گروه، سامانه یا فعالیت
مثالهای طبیعی
The policy promotes inclusion of students with disabilities.
این سیاست شمول دانشجویان دارای معلولیت را ترویج میکند.
Managers received training on diversity and inclusion.
مدیران دربارهٔ تنوع و فراگیری آموزش دیدند.
Her inclusion in the committee broadened its expertise.
حضور او در کمیته دامنهٔ تخصص آن را گستردهتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای عضویت یا مشارکت در یک گروه از `inclusion in` و برای نام بردن فرد یا چیزی که گنجانده میشود از `inclusion of` استفاده کنید.
