معنی ۱neutral · 86%
پنهانکردن هویت واقعی خود بهطوریکه دیگران فرد را نشناسند.
مثالهای طبیعی
The singer remained incognito throughout her holiday.
خواننده در تمام تعطیلاتش ناشناس ماند.
An incognito reporter joined the tour.
خبرنگاری با هویت پنهان به تور پیوست.
He stayed incognito by wearing a simple cap.
او با گذاشتن کلاهی ساده ناشناس ماند.
نکتهٔ کاربردی
incognito اغلب بعد از remain یا stay صفت است؛ در travel incognito نقش قیدی دارد.
