معنی ۱neutral · 88%
چنان برجسته و استثنایی از نظر کیفیت که به نظر میرسد هیچ چیز همتراز آن نیست.
مثالهای طبیعی
The coast has a beauty that is incomparable.
آن ساحل زیبایی بیهمتا دارد.
Her incomparable voice filled the concert hall.
صدای بینظیر او تالار کنسرت را پر کرد.
His advice was of incomparable value to new teachers.
راهنماییهای او برای معلمان تازهکار ارزشی بیهمتا داشت.
نکتهٔ کاربردی
incomparable معمولاً ستایشِ شدید را بیان میکند؛ عبارت not comparable ممکن است فقط یعنی دو چیز معیار مقایسهٔ یکسانی ندارند.
