معنی ۱neutral · 90%
برای رسیدن به نتیجهای روشن و قطعی، اطمینان یا شواهد کافی فراهم نکردن.
مثالهای طبیعی
The initial test results were inconclusive.
نتایج اولیهٔ آزمایش قطعی نبودند.
Investigators considered the blurred footage inconclusive.
بازرسان فیلم تار و نامشخص را برای نتیجهگیری کافی ندانستند.
After hours of debate, the meeting remained inconclusive.
پس از ساعتها بحث، جلسه بدون نتیجهٔ قطعی پایان یافت.
نکتهٔ کاربردی
inconclusive به معنای منفی بودن نتیجه نیست؛ آزمایش پزشکیِ غیرقطعی لزوماً نشان نمیدهد بیماری وجود ندارد.
