ناسازگاریِ چشمگیر یا نامتناسببودنِ دو چیز که انتظار میرود با هم جور باشند.
مثالهای طبیعی
The incongruity between her words and actions unsettled colleagues.
ناهمخوانیِ میانِ گفتار و رفتارِ او همکارانش را ناراحت کرد.
An absurd incongruity enlivened the otherwise solemn ceremony.
یک ناهمخوانیِ مضحک به آن مراسمِ در غیرِ این صورت موقر، حالوهوایی تازه داد.
The critic identified several incongruities in the film’s setting.
منتقد چندین ناهمخوانی را در فضایِ فیلم شناسایی کرد.
نکتهٔ کاربردی
Incongruity اغلب ناسازگاریِ غیرمنتظره یا خندهدار را میرساند؛ inconsistency لزوماً چنین اثری ندارد و میتواند صرفاً تناقضی منطقی باشد.
