معنی ۱formal · 90%
چیزی را بهعنوان بخشی از یک سیستم، برنامه، طراحی یا کل بزرگتر دربرگرفتن
مثالهای طبیعی
The redesign incorporates several suggestions from customer interviews.
بازطراحی چند پیشنهاد حاصل از مصاحبه با مشتریان را در خود گنجانده است.
Teachers incorporated short discussions into every lesson.
معلمان در هر درس گفتوگوهای کوتاهی گنجاندند.
The plan incorporates green spaces around the housing area.
این طرح فضاهای سبز را در اطراف منطقهٔ مسکونی در نظر گرفته است.
نکتهٔ کاربردی
`Incorporate` در بافتهای رسمی برای افزودن چیزی بهگونهای که بخشی از کل شود رایج است.
