معنی ۱formal · 84%
با وجود تلاشهای مکرر برای اصلاح، پیوسته رفتار نامطلوب را ادامه دادن.
مثالهای طبیعی
The teacher found the pupil incorrigible.
معلم آن دانشآموز را اصلاحناپذیر میدانست.
My grandfather remains an incorrigible practical joker.
پدربزرگم هنوز هم شوخیبازی اصلاحناپذیر است.
Even after warnings, his incorrigible tardiness continued.
با وجود تذکرها، دیرآمدن همیشگی او ادامه پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
هم میتواند انتقادی باشد و هم دربارهٔ عادت بیضرر، شوخیآمیز.
