معنی ۱formal · 86%
حاکی از دخالت شخصی معین در عمل خلاف بودن.
مثالهای طبیعی
The leaked memo contained incriminatory details.
یادداشت افشاشده جزئیاتی اتهامآور داشت.
The photograph appeared incriminatory at first glance.
عکس در نگاه اول مدرکی اتهامآور به نظر میرسید.
Her article assembled an incriminatory account of the cover-up.
مقالهٔ او روایتی اتهامآور از سرپوشگذاشتن بر ماجرا گرد آورد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در توصیف مدرک یا سندی با دلالت اتهامی استفاده میشود.
