تخمها را گرم نگه داشتن تا جنین درون آنها رشد کند و جوجه از تخم بیرون بیاید.
مثالهای طبیعی
Some seabirds incubate a single egg each season.
برخی پرندگان دریایی در هر فصل روی یک تخم میخوابند.
The hen incubated her eggs beneath the hay.
مرغ تخمهایش را زیر کاه گرم نگه داشت.
Conservation workers incubated rescued eggs in a warm cabinet.
کارکنان حفاظت از محیطزیست، تخمهای نجاتیافته را در محفظهای گرم پرورش دادند تا جوجه شوند.
نکتهٔ کاربردی
incubate به دورهٔ رشد درون تخم پیش از بیرون آمدن جوجه اشاره دارد؛ hatch خودِ بیرون آمدن از تخم است.
