معنی ۱formal · 85%
با آموزش تکراری، باور یا ارزش یا عادتی را در کسی نهادینه کردن.
مثالهای طبیعی
The coach inculcated self-discipline in her players.
مربی خودانضباطی را در بازیکنانش نهادینه کرد.
These lessons aim to inculcate respect for others.
هدف این درسها نهادینهکردن احترام به دیگران است.
Managers inculcate safety habits through daily reminders.
مدیران با یادآوریهای روزانه عادتهای ایمنی را جا میاندازند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با ارزشها، عادتها و آموزش مستمر همراه است.
