در حال حاضر عهدهدارِ سمت رسمیِ مورد بحث بودن.
مثالهای طبیعی
The incumbent mayor faces a strong challenger this year.
شهردار فعلی امسال با رقیبی قدرتمند روبهرو است.
Voters questioned the incumbent government’s housing record.
رأیدهندگان عملکرد دولتِ مستقر را در زمینهٔ مسکن زیر سؤال بردند.
An incumbent board member will brief the new appointees.
یکی از اعضای فعلی هیئتمدیره به اعضای تازهمنصوبشده توضیح خواهد داد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، incumbent پیش از اسمِ سمت میآید: the incumbent mayor؛ معمولاً نمیگوییم the mayor is incumbent.
