بهشکلی از نظر جنسی زننده و برخلاف هنجارهای رفتاریِ پذیرفتهشده.
مثالهای طبیعی
The guest behaved indecently during the awards ceremony.
مهمان در مراسم اهدای جوایز رفتاری از نظر جنسی زننده داشت.
Investigators accused the employee of touching a client indecently.
بازرسان، کارمند را متهم کردند که مشتریای را به شکلی ناشایست و جنسی لمس کرده است.
The magazine depicted models posing indecently on its cover.
آن مجله روی جلدش مدلهایی را نشان داده بود که ژستهایی زننده و نامناسب گرفته بودند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد داوری جدیای دربارهٔ رفتار است و بسته به بافت تغییر میکند؛ indecently صرفاً مترادف impolitely به معنی «بیادبانه» نیست.
