توانمند در زندگی کردن، کار کردن یا تصمیمگیری بدون کمک زیاد دیگران
مثالهای طبیعی
She is becoming more independent every year.
او هر سال مستقلتر میشود.
He's an independent learner who studies alone.
او زبانآموز مستقلی است که بهتنهایی درس میخواند.
My grandfather remains independent of daily help.
پدربزرگم همچنان بدون کمک روزانه مستقل زندگی میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای افراد، independent یعنی میتوانند بدون کمک زیاد دیگران از عهدهٔ امور خود برآیند.

