معنی ۱neutral · 87%
بدون کمک یا هدایت یا کنترل شخص یا گروهی دیگر
مثالهای طبیعی
The pupils completed the task independently.
دانشآموزان تکلیف را مستقل و بدون کمک انجام دادند.
She now lives independently in her own apartment.
او حالا بهطور مستقل در آپارتمان خودش زندگی میکند.
Each team should investigate the problem independently.
هر تیم باید جداگانه و مستقل مسئله را بررسی کند.
نکتهٔ کاربردی
Independently بر بینیازی از کمک یا هدایت تأکید دارد؛ individually بر جداگانهبودن افراد یا چیزها.
