نابود کردن یا آسیب زدنِ ماندگار به آن ناممکن یا بسیار دشوار بودن.
مثالهای طبیعی
The backpack seemed indestructible after ten years of use.
پس از ده سال استفاده، کولهپشتی تقریباً خرابنشدنی به نظر میرسید.
Engineers designed an almost indestructible outer shell.
مهندسان پوستهٔ بیرونیِ تقریباً تخریبناپذیری طراحی کردند.
Her indestructible optimism survived repeated setbacks.
خوشبینیِ شکستناپذیر او از ناکامیهای پیاپی جان سالم به در برد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه اغلب اغراقآمیز است؛ حتی اشیای بسیار بادوام نیز ممکن است در شرایطی آسیب ببینند.
