معنی ۱formal · 89%
بهروشنی معلوم، اندازهگیری، تعیین یا تثبیت نشده بودن.
مثالهای طبیعی
The survey produced an indeterminate result.
نظرسنجی نتیجهٔ مشخصی به دست نداد.
A woman of indeterminate age greeted the visitors.
زنی که تشخیص سنش دشوار بود به بازدیدکنندگان خوشامد گفت.
Construction was postponed for an indeterminate period.
ساختوساز برای مدتی نامعلوم به تعویق افتاد.
نکتهٔ کاربردی
indeterminate یعنی فعلاً نامعلوم یا تعییننشده؛ نه لزوماً بیپایان یا چیزی که هرگز نتوان آن را تعیین کرد.
