آنقدر ضروری است که بدونِ آن، کار یا شخصِ موردِنظر نمیتواند بهدرستی ادامه دهد یا به هدف برسد.
مثالهای طبیعی
Reliable evidence is indispensable to a fair trial.
شواهدِ قابلِاعتماد برایِ برگزاریِ دادگاهی عادلانه ضروریاند.
The technician became indispensable during the migration.
آن کارشناسِ فنی هنگامِ انتقالِ سامانه به فردی جایگزینناپذیر تبدیل شد.
These maps are indispensable for navigating remote trails.
این نقشهها برایِ پیمودنِ مسیرهایِ دورافتاده ضروریاند.
نکتهٔ کاربردی
Indispensable بر ضروریبودن تأکید میکند. گاهی با absolutely تقویت میشود، اما در معنایِ دقیق ساختِ تفضیلیِ آن معمولاً طبیعی نیست.
