معنی ۱neutral · 86%
چیزی که بهروشنی دیده، شنیده یا از چیزهای دیگر تشخیص داده نمیشود.
مثالهای طبیعی
Her voice sounded indistinct over the old connection.
صدای او از طریق اتصال قدیمی نامفهوم به گوش میرسید.
The figures appear indistinct in this photograph.
چهرهها در این عکس واضح نیستند.
Several indistinct shapes emerged from the fog.
چند شکل مبهم از میان مه پدیدار شدند.
نکتهٔ کاربردی
indistinct اغلب به وضوح کمِ صدا یا شکل اشاره میکند، نه نامرئیبودن یا سکوت کامل.
