معنی ۱neutral · 87%
بهصورت جداگانه و با هر فرد یا چیز در یک نوبت
مثالهای طبیعی
The coach spoke to each player individually.
مربی با هر بازیکن جداگانه صحبت کرد.
Every biscuit is individually wrapped.
هر بیسکویت جداگانه بستهبندی شده است.
Students will be assessed individually after the presentation.
دانشآموزان پس از ارائه، بهصورت فردی ارزیابی خواهند شد.
نکتهٔ کاربردی
Individually یعنی جداگانه؛ independently یعنی بدون کمک یا کنترل دیگران.
