حالت یا عادتِ پرهیز از تلاش، بهدلیلِ تنبلی یا نداشتنِ انگیزه.
مثالهای طبیعی
The board blamed years of indolence for the stalled reforms.
هیئتمدیره سالها سستی و بیعملی را عاملِ توقفِ اصلاحات دانست.
Her apparent indolence concealed an exhausting private struggle.
آنچه تنبلیِ ظاهریِ او به نظر میرسید، تلاشی طاقتفرسا در زندگیِ خصوصیاش را پنهان کرده بود.
After months of indolence, he began volunteering.
او پس از ماهها تنبلی و بیعملی، کارِ داوطلبانه را شروع کرد.
نکتهٔ کاربردی
Indolence واژهای ارزشگذارانه برایِ تنبلی یا بیعملی است؛ بیماری یا فرسودگی را نباید بیدلیل چنین توصیف کرد.
