به خود اجازه دادن از چیزی لذتبخش، بهویژه چیزی غیرضروری، بهره ببرید
مثالهای طبیعی
We indulged in a long breakfast by the sea.
کنار دریا خودمان را به یک صبحانهٔ طولانی مهمان کردیم.
She occasionally indulges in buying rare books.
او گاهی به خرید کتابهای کمیاب دل میدهد.
I indulged in dessert despite feeling full.
با اینکه سیر بودم، خودم را به دسر مهمان کردم.
نکتهٔ کاربردی
این معنی اغلب نشان میدهد لذت موردنظر اختیاری، تجملی یا کمی بیش از حد است.
