معنی ۱neutral · 89%
برای خوردن مناسب نبودن، چون ممکن است خطرناک یا بهشدت ناخوشایند باشد.
مثالهای طبیعی
The guide warned us that these berries were inedible.
راهنما هشدار داد که این توتها خوردنی نیستند.
Too much salt made the soup nearly inedible.
نمک بیشازحد باعث شده بود سوپ تقریباً غیرقابلخوردن شود.
The fish was so dry it became inedible.
ماهی آنقدر خشک شده بود که دیگر نمیشد آن را خورد.
نکتهٔ کاربردی
Inedible هم برای خوراکیِ زیانآور و هم برای غذایی که در پخت خراب شده به کار میرود؛ لزوماً به معنای سمی بودن نیست.
