حرکت یا فعالیت نداشتن و هیچ نشانهای از واکنش یا اقدام نشان ندادن.
مثالهای طبیعی
The injured bird lay inert beside the path.
پرندهٔ زخمی بیحرکت کنار مسیر افتاده بود.
The engine remained inert until the mechanic replaced its battery.
موتور تا زمانی که مکانیک باتریاش را عوض نکرد، از کار افتاده باقی ماند.
Faced with urgent complaints, the board stayed inert.
هیئتمدیره در برابر شکایتهای فوری همچنان بیعمل ماند.
نکتهٔ کاربردی
Inert را میتوان هم برای موجود زنده و هم بهصورت استعاری برای نهادها به کار برد؛ inactive خنثیتر است.
