معنی ۱neutral · 88%
نتوان از آن دوری کرد، از زیر آن شانه خالی کرد یا آن را نادیده گرفت.
مثالهای طبیعی
Higher costs made a budget review inescapable.
افزایش هزینهها، بازنگری بودجه را اجتنابناپذیر کرد.
The evidence led to an inescapable conclusion.
شواهد به نتیجهای گریزناپذیر منتهی شدند.
Sooner or later, the truth became inescapable.
دیر یا زود، حقیقت به واقعیتی انکارناشدنی تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بیشتر دربارهٔ پیامدهای ناگزیر یا نتیجههای منطقی است تا فرار فیزیکی از مکانی.
