بهدلیل یک عمل، ویژگی، رویداد یا شهرت بد بهطور گسترده شناختهشده
مثالهای طبیعی
The prison became infamous for its brutal conditions.
این زندان بهخاطر شرایط بیرحمانهاش بدنام شد.
The infamous scandal destroyed the company's reputation.
آن رسوایی بدنام، اعتبار شرکت را نابود کرد.
He became more infamous after the second trial.
پس از دادگاه دوم، او بدنامتر شد.
نکتهٔ کاربردی
`Infamous` داوری منفی دارد؛ برای شناختهشدن خنثی یا مثبت از `famous` استفاده کنید.
