معنی ۱neutral · 89%
نوزاد یا کودک بسیار خردسال، بهویژه در نخستین مرحلهٔ زندگی
مثالهای طبیعی
The infant remained under observation overnight.
نوزاد شب را برای تحت نظر بودن در بیمارستان ماند.
Infants require properly fitted car seats.
نوزادان به صندلی خودرویی با اندازهٔ مناسب نیاز دارند.
Their infant is beginning to recognize familiar voices.
نوزاد آنها در حال تشخیص صداهای آشناست.
نکتهٔ کاربردی
`Infant` از `baby` رسمیتر است و در بافتهای پزشکی، حقوقی و جمعیتشناختی رایج است.
