شیفتگیِ بسیار شدید و اغلب بیچونوچرا نسبت به کسی یا چیزی داشتن.
مثالهای طبیعی
She became infatuated with a colleague from the design team.
او شیفتهٔ یکی از همکاران تیم طراحی شد.
Teenagers sometimes get infatuated with famous musicians.
نوجوانان گاهی شیفتهٔ موسیقیدانان مشهور میشوند.
The investors seemed infatuated with the company’s ambitious vision.
سرمایهگذاران ظاهراً شیفتهٔ چشمانداز بلندپروازانهٔ شرکت شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
شیفتگی ممکن است موقتی یا مبتنی بر تصویری آرمانی باشد؛ لزوماً با عشق پایدار یکسان نیست.
