معنی ۱formal · 86%
بهویژه در بیان مطلب، برای موقعیت موردنظر بهدرستی انتخاب نشده یا نامناسب بودن.
مثالهای طبیعی
The spokesperson made an infelicitous remark about the layoffs.
سخنگو دربارهٔ تعدیل نیرو اظهارنظری نسنجیده کرد.
That joke was infelicitous at such a serious moment.
آن شوخی در چنین لحظهٔ جدیای نابجا بود.
Her infelicitous phrasing obscured an otherwise sensible argument.
بیان نسنجیدهٔ او، استدلالی را که در اصل منطقی بود، مبهم کرد.
نکتهٔ کاربردی
انتقادی مؤدبانه و رسمی است؛ infelicitous لزوماً به معنی نادرستبودنِ اطلاعات نیست.
