معنی ۱neutral · 86%
مقدار، فاصله یا زمانی که هیچ حد یا پایانی ندارد.
مثالهای طبیعی
The concept of infinity puzzled the students.
مفهوم بینهایت دانشآموزان را گیج کرده بود.
The stars seemed to stretch toward infinity.
به نظر میرسید ستارگان تا بینهایت امتداد دارند.
The poet used infinity to suggest endless possibility.
شاعر از بینهایت برای القای امکانهای بیپایان استفاده کرد.
نکتهٔ کاربردی
infinity یعنی نداشتن حدِ متناهی، نه صرفاً عددی بسیار بزرگ.
